یه سرما خوردگی
گلم روزای 4-5 عید یه کوچولو مریض شدی همش بدنت داغ بود مخصوصا سرت ![]()
همش ناله میکردی و کلا بجز شیر چیزی نخوردی اونقد نگرانت بودم که خدا میدونه بردمت دکتر گفت یه ذره سرما خوردی و یه شربت بهت داد
روز بعدش خونه مامان بزرگم دیدم بدنت دونه های قرمزی زده و اوووووف خیلی ترسیدیم فکر کردیم که سرخک گرفتی بازم بردیمت دکتر
گفت به اون شربت حساسیت کردی یه آمپولم بهت زدن
الهی مامان فدات بشه که زیاد گریه نکردی این چند روزم همش خونه مامان جون بودیم شبا هم همینجا میخوابیدیم آخه تو همش اذیت میکردی نمیتونستی بخوابی تو این چند روزم لاغر شدی
واقعا مامان جون و بابا جون و دایی مهدی و بابایی برات خیلی خیلی زحمت میکشن
دست همشون درد نکنه
خدا کنه همیشه سالم و سلامت باشی
آرزویم این است نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد . . . نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز . . . و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد . . . و به لبخند تو از خویش رها می گردد . . . و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد.
اونقد بیحال بودی که اصلا دلم نیومد ازت عکس بگیرم .gif)
فردا هم آخرین روز عیده و 13 بدر


یه سرما خوردگی
